حسن حسن زاده آملى

297

هزار و يك كلمه (فارسى)

مثلا اگر كسى در مملكت بزرگى ادّعا كند كه اعجاز من اين است كه دستم را روى سرم مىگذارم و هيچ كس نمىتواند و واقعا هم هيچ كس نتوانست ، اين معجزه است دربارهء او اگرچه دست روى سرگذاشتن ذاتا امرى است سهل و ممكن به نظر اين جماعت اعجاز قرآن نظير اين است زيرا كه كار آسانى است و معذلك تمام عاجز شدند . خلاصه اينكه يا فصاحت و بلاغت به رتبهء اعجاز مىرسد ، فهو المطلوب ، يا نمىرسد و در اين صورت عاجز شدن مردم ، به صرفه است و به‌هرحال دلالت دارد بر صحّت نبوت حضرت رسالت صلى الله عليه و آله . مطلب چهارم : جهات اعجاز قرآن چند چيز است : اوّل بلاغت ، و معنى بلاغت رسيدن است اگر گوينده طورى كلام را بيان كند كه معنى در قلب سامع رسيده و جايگير شود و مقصودى كه دارد عقل و وجدان مستمع را مسخّر نمايد آن سخن بليغ است و شكى نيست كه قرآن در بلاغت به حدّ اعجاز رسيده زيرا كه چنان مملكت وحشى و بت‌پرست و دزد و غارتگر و ظالم را در مدّت بسيار كمى صالح و خداپرست و متّحد نمود كه قابل شدند تمام دنيا را تعليم و تأديب نمايند با آنكه همهء آنها متمدن‌تر و به مراتب بسيار عالمتر و در سياست و حكمت و صناعت و كليه لوازم زندگى بشرى از آنها به درجاتى اشرف بودند و البتّه معلوم است كه بيان كلام الهى چنان در قلوب عرب مؤثر واقع شده بود كه آنها را به كلّى استحاله كرده و تغيير ماهيّت داد و ساير معجزات انبياء قطعا ، امم اينها را اينقدر خاضع ننمود كه كلام الهى . امروز ، هيچ كس باور نمىكند كه شخصى سخنانى بگويد كه يكى از ايلات وحشى مانند كرد و لر در مدّت ده سال در تأثير سخنان او چنان تربيت شوند كه ممالك متمدّنه دنيا مانند فرانسه و انگليس و آمريكا را تهذيب و تأديب كنند و برآنها مستولى و مسلّط گردند حال آن روز عرب بىاندازه بدتر از طائفهء كرد و لر بود و ايران و روم در آن زمان به منزلهء انگليس و آمريكاى زمان ما بودند و تسلّط عرب نه فقط سلطه ظاهرى بوده بلكه سلطنت روحى و علمى و اخلاقى بوده است .